تبليغاتX
ستایش
ستایش
Home Email Archive Designer
 

 

یعنی من الان درست مثل وزغ  که یک مدت زیادی از اب دور بوده در عین حال که تو خشکی

هم بهش بد نمی گذشته خوشحالمممممممممممممممممممم

یعنی من الان درست مثل یک کرگدن که یک افتاب خوب و گرم پیدا کرده که تن گندش رو رها

کنه خوشحالممممممممممممممممممممم

یعنی من الان درست مثل یک خرمگس گنده که مدتها سر گردون بوده و حالا جاش رو پیدا کرده

خوشحالممممممممممممممممممممم

یعنی من الان درست مثل یک سوسک که از ضربه دمپایی یک نامرد جون سالم بدر برده

خوشحالممممممممممممممممممم

یعنی من الان درست مثل یک ببر وحشی که بالاخره شکارش رو پیدا کرده خوشحالممممم

یعنی من الان در حد مرگ خوشحالمممممممممممممممممم

 

خوب نمی دونید چرا معلومه دیگه بعد ۱ ماه تونستم بلاگفا رو باز کنم و یک پست جفنگ تحویل

شما بدم.

 

باشید تا سر فرصت برگردم

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 11:38 توسط رها |


 

فصل زیبای پاییز داره از راه می رسه و چند روزی که بوش حسابی فضا رو پر کرده است.

همیشه پاییز با تمام غم انگیزی و اتفاقات جور واجوری که شاید خیلی خوشایند هم نبوده

برام قشنگترین فصل زندگی است.

مادر بزرگ عزیزم رو روز سوم اغازین فصل خزان از دست دادم و اگر چه جای خالیش همیشه

در کنارمون حس می شه اما مطمئنم که همیشه هر جا که باشیم همراه ماست.

روزهای نسبتا سختی رو پیش رو دارم اما می دونم که با تمام سختی هاش گذراست و به

عبارتی رو سیاهی به زغال می مونه!

 

روزهای زرد و نارنجی قشنگی رو براتون ارزومندم. 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت 9:6 توسط رها |


Home | Archive | Email